تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 73
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نه تقصیر خدا نیست!
ما بچه نیستیم که خدا رو مسبب مشکلاتمو بدونیم. این درسته که با هر دستی بدی با همون دست پس می گیری.. پس مقصر دونستنه اون بالا سری اشتباه محضه و البته شاید حماقت.

خدایا با توام؟
باید جاش مینوشتم خداجون عزیزم من با شمام؟ میخوام باهات حرف بزنم. لطفا گوش کن. البته می دونم که میشنوی ولی می خوام خیالم راحت باشه که حواست هست!
این جور صدا زدنِ خدا بهتره؟ یا اینکه کلا صدا زدن خدا بهتره؟ حالا به هر زبونی..
شاید داد زدم سرِ خدا. شاید گناه کردم! اما با خدای خودم حرف زدم. چون تنها کسیه که دارم. دلم می خواست باهاش دردودل کنم. نگفتم مقصره که بخوام عقده هامو سرش خالی کنم و انگشت اتهامو از روی خودم بردارم. فقط باهاش حرف می زنم گاهی.. جای تنها همدم. که متاسفانه بنده هاش بیشتر از خودش ناراحت میشن!
حالا جدا از این حرفا؛ خدایا منو ببخش که بعضی وقتا صدات میکنم اونم این جوری..
ببخش که هرکاری میخوام می کنم ولی وقتی به بن بست میرسم  یادم به تو می افته و میام سراغت. همیشه آرزوم بوده و هست که با تو باشم، یا تو با من!
یادمه 3سال پیش که پشت کنکوری بودم یه دوستی داشتم که خیلی دخترِ خوبی بود. یه شب که داشتیم با هم از کلاس کنکور برمیگشتیمو راجع به دوستامون حرف میزدیم، بهم گفت: فلانی میدونی چرا من هیچ وقت دوستی ندارم که باهاش صمیمی باشم یا وقتمو زیاد صرف دوستام نمی کنم. گفتم: چرا؟ گفت: چون دوست واقعیه من خداست. همیشه همه ی حرفامو به خودش میگم.همیشه با خودش دردودل میکنم و بهترین دوستمه. گفتم: اون وقت دلت قرصه که به حرفات گوش میکنه؟! گفت: آره که گوش میکنه. میگم دوستمه ها. یه دوست که همه جوره میشه روش حساب کرد.. و گذشت تا رسیدم به اینجا و فهمیدم تنها دوست واقعی آدم خداست.. که هیچ وقت تنهات نمی ذاره. حتی اگه بهش بد کنی. و حتی فهمیدم وقتی خدا محبت کسی رو می اندازه به دلت میخواد بهت یاد بده که چطور خودشو دوست داشته باشی. اون موقع ها که غرق عشقم به حمید بودم اینو درک نمی کردم. اما الان فهمیدم که اون عشق من به کجا رسوند. از یه عشق پاک به پاک ترین عشق دنیا رسیدم که ارزشش خیلی بیشتر از عشقِ لیلی و مجنونه یا منو حمیدِ.
ما به خدا بدهکاریم که طلبکار نیستیم. رقمشم اونقدر بالاست که قابل تسویه نیست.
دستای پسر حمید منو یادِ دستای حمید انداخت که زخم شده بودن.. یادِ روزی انداخت که با خجالت
بهم گفت از بس تو خونه ظرف شسته این جوری شده درصورتی که قبلش هر چی ازش می پرسیدم میگفت به خاطرِ آب شرکته که خیلی سرده.. و اون روز چقدر اشک ریختم. یادِ اینها افتادن گناهه؟ لطافت و ظرافتی نبود که بخوام یادش بیفتم!!

یه طرفه به قاضی رفتن البته آدمو راضی برمیگردونه..
قضاوتِ بدون مجال شاید واسه قاضیش مسرت بخش باشه اما واسه مجرم چی؟!
مجرمی که گناهش این چیزا نبوده و نیست..
شاید تنها جرمِ این مجرم وارد شدن به زندگی ایه که ممکنه از هم به پاشه و حتی نمیتونه برای درست کردنش کاری بکنه. من محکوم شدم به عشقی که پاک بود اما ناپاک. ناپاک بوده که اثراتش داره زندگی دونفرو خراب می کنه. ما به هم قول دادیم که نذاریم جداییمون رو زندگیمون تاثیر بذاره. من نتونستم که مهمم نیست اما اون نباید میذاشت علاقه ای که بینِ ما خراب شد زندگیِ خودشم خراب کنه. جرم من اینها بود نه ناپاکیِ تن!!!!

+لعنت به من که دل سپردم..
+لعنت به من اگر واسش می مُردم..
+لعنت به اون کسی که عاشقم کرد..
+عشقِ تو بدترین قسمتِ بهترین بود!


پی نوشت1: بازم حرفی رو که انداختین زمین، صاحبش برداشت..

پی نوشت2: پست 70 رو منتشر کردم.شرمنده دیر شد. اینم آدرسش:  http://godforme.mihanblog.com/post/77

پی نوشت3: آی آدم ها..





پی نوشت4: ارادتمند شما: حسابدارِ ناخوش احوال




نوع مطلب : روزمرگی، عقاید شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 مرداد 1391
حسابدار بیچاره
دوشنبه 12 تیر 1396 04:13 ق.ظ
These are genuinely wonderful ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 09:34 ب.ظ
Loving the information on this internet site, you have done great job on the content.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:22 ق.ظ
Right now it appears like Drupal is the top blogging
platform out there right now. (from what I've read)
Is that what you're using on your blog?
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:57 ق.ظ
Fantastic beat ! I would like to apprentice whilst you amend your website, how can i subscribe
for a blog web site? The account aided me a appropriate deal.

I have been a little bit familiar of this your broadcast provided vibrant
transparent concept
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:50 ب.ظ
It's very straightforward to find out any matter on net as compared to textbooks,
as I found this article at this website.
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:52 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is a
really well written article. I'll make sure to bookmark it and return to read
more of your useful information. Thanks for the post. I'll certainly return.
شنبه 19 فروردین 1396 10:55 ب.ظ
Hello, I do believe your site might be having web browser
compatibility problems. Whenever I look at your site in Safari, it looks fine but when opening in I.E., it has some overlapping issues.

I merely wanted to provide you with a quick heads up! Aside from that, great website!
چهارشنبه 11 مرداد 1391 03:29 ب.ظ
میگن صاف و ساده حرفتو بزن. شنیدی؟
حاشیه و مقدمه نچین. شنیدی؟
رک و پوست کنده حرف بزن . شنیدی؟
حرف دلتو بزن. شنیدی؟
خداوند اصل حرف ماست کنار ماست. بی مقدمه و حاشیه و بی پرده .
حسابدار بیچاره شنیدم
قبول.. کنارمونه
سه شنبه 10 مرداد 1391 12:57 ق.ظ
باید جاش مینوشتم خداجون عزیزم من با شمام؟
-----------------------------------------------
نه
حسابدار بیچاره پس چی؟!
یکشنبه 8 مرداد 1391 01:12 ب.ظ
عالی نوشته بودی عزیزم.
مثه همیشه فوق العاده.
نه بابا.كجا خوبم.به قول معروف داغونم.باور كن.
به پای این عشق میسوزی.بیخیال شو توروخدا.
داغونت میكنه.
فكرشو بكن بیرون
حسابدار بیچاره مرسی عزیز
چرا آخه؟ تو چی شدی؟ نکنه زبونم لال تو هم درگیرِ یه حسی؟
بیخیال که نمیتونم بشم اما شاید بتونم ناآرومیمو کمتر کنم. البته به کمک خدا
مرسی دوستِ عزیزم
یکشنبه 8 مرداد 1391 11:05 ق.ظ
زیبا بود و خوب مینویسین، موفق باشی و سربلند
حسابدار بیچاره ممنون. همچنین
شنبه 7 مرداد 1391 03:13 ب.ظ
بنگر که تو هیچ گونه در اندرون خویش نیستی.
من نمی خواهم تو در بیرون خویش، بر فراز خویش ، در پس خویش در این ، یا در آن سوی خویش باشی.


در کارِ درون ، اندیشه به مهربانی یا ارزش خداوند ثمری ندارد. بهینه تر آنکه به وجود خداوندی بی پرده بیندیشیم.
باتشکر از محبت شما.
حسابدار بیچاره بی پرده!!
مگه خداوند در پسِ پرده هم هست؟!
اندیشه به خدا همیشه با ماست.. اگه از خواب بیدار بشیم!
شنبه 7 مرداد 1391 11:07 ق.ظ
سلام حالت خوبه ؟؟؟؟
پس من شما را دیوانه کردم آره ؟؟؟
این قسمت لعنت فرستادنات رو دیدم ترسیدم !!!
حسابدار بیچاره سلام
ممنون. شما چطوری؟
اِی بگی نگی.. یکم کالبرمونو زدی بالا [آیکون چشمک]
نترس بابا. با خودم بودم. شما تئوریسینا که باید شجاع باشین [بازم آیکون چشمک]
شنبه 7 مرداد 1391 08:36 ق.ظ
سلام
خوب تیکه میندازی.
هر سخنی که از این و آن می شنوم: یاد از کشته خویش آمد و ایام درو
پس قضاوتی نیست چون قاضی خداست و امثال من هیچ کاره.اصلا شما فکر می کنید ما آدم خوبه هستیم و شما آدم بده؟ هیهات! من پام بیشتر از شما گیره. برای این سخن یک پستی می زارم.
از طرفی سخنان شنفته شده ام که فقط سخن شما نیست. همه را صاحب نشو.
در آخر دلخور مباش. هرچه گفتم به خود گفتم ناراحتی زین پس نگویم و در کام کشم.
حسابدار بیچاره سلام عرض میکنم
اختیار دارین. نفرمائید. قصد جسارت نداشتم.
من اصلا این طور فکر نمی کردم. انسان جایزالخطاست. حق با شماست من همه ی حرفای شما رو خطاب به خودم کردم. دلخور نیستم و نخواهم بود چون شما حرفِ بدی نزدین. تنها چیزی که میخواستم ضمن حرفم به شما بگم این بود که خدایی نکرده منِ روسیاه رو از لحاظ های دیگه گناهکار ندونین. که این تنها چیزیه که منو تو اون رابطه سرفراز کرده. کمک های فکری ای که بهم کردین رو هیچ وقت فراموش نمیکنم و بابت همشون ازتون ممنونم. پس راهنمایی هاتون رو هیچ وقت دریغ نکنید...
جمعه 6 مرداد 1391 02:02 ب.ظ
خدا کجاست؟! خدا درون توئه..همون چیزی که همیشه حسش میکنی..پس با هر زبونی که دوس داری وهرجور که به دلت میچسبه باهاش حرف بزن..اصلا به این فک نکن که اون ناراحت میشه..برا اینکه همچین حس هایی فقط مخصوص آدماست!
حسابدار بیچاره اون که بله. ولی ظاهرا دیگران خوششون نمیاد
جمعه 6 مرداد 1391 01:03 ب.ظ
kheyli amoozande bood ye ghesmatayish!
makhshooosan vase man!
حسابدار بیچاره قربونت برم عزیزم. سعی کن همیشه از زندگی دیگران درس بگیری تا خودت یه درسِ تکراری نسازی که فقط مرورِ اشتباهاتِ دیگرانه.
میبوسمت مهربون خانوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر