تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 69
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز یه کاری کردم! اما الان خیلی سرم درد میکنه. بعدا کامل می نویسم.
تنها چیز مهمی  که باید بگم اینه: حمید امروز بهم زنگ زد.. بعد از 1ماه و 4 روز.. جوابشو ندادم.. بااینکه دوبار زنگ زد! آخه ممکنه هنوز از اونجا ( برای مشکلم رفته بودم پیش یه طالع بین) نزدم بیرون نتیجشو ببینم! یا شایدم به خاطر کارمون مجبور شده زنگ بزنه که احتمالش خیلی کمه. ممکنه هم می خواد دعوایی چیزی بکنه بعد از حرفایی که مینا بهش گفت.. به مینازنگ زدم که نظرشو بپرسم اما جواب نداد. بیچاره حالش زیاد خوب نیست. بعدشم خواهر زنش که باهام کار میکرد زنگ زد و پرسید وقت دارم که یه قرار برای فردا باهاشون بذارم که منم بهش گفتم من فعلا کسالت دارمو نمی تونم. اما رفتارش عادی بود.آخه خودم قبلا بهش گفته بودم که 4شنبه میتونم اما بعد تصمیمم عوض شد و بعدترش به خاطر تماس حمید قطعی شد که نرم ببینمشون.
واقعا گیر کردم. کسی نمیتونه بهم کمک کنه و نظرش رو راجع به تماس ناگهانی حمید بگه؟
قصد ندارم جوابشو بدم اما خیلی برام مهمه بدونم چیکار داره؟!


پی نوشت: ریچی کجایی؟؟؟ آخه چرا حسش نیست؟






نوع مطلب : روزمرگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 تیر 1391
حسابدار بیچاره
دوشنبه 30 مرداد 1396 07:50 ق.ظ
Right here is the right website for everyone who hopes to
understand this topic. You know a whole lot its almost
hard to argue with you (not that I personally will need to…HaHa).
You certainly put a new spin on a subject that's been written about for many
years. Excellent stuff, just excellent!
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 10:38 ق.ظ
Hello my family member! I wish to say that this post is awesome, great written and come with approximately all vital infos.

I'd like to see extra posts like this.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 08:04 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing this article and also the rest
of the website is extremely good.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:55 ق.ظ
I pay a visit each day some web pages and blogs to read articles or
reviews, but this website presents quality based articles.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:18 ق.ظ
I blog often and I really appreciate your content.
This great article has truly peaked my interest. I am going
to take a note of your website and keep checking for new
information about once a week. I opted in for your Feed as well.
دوشنبه 2 مرداد 1391 03:05 ب.ظ
عزیز دلم بیخیالش باش بهش توجه نكن بازم ممكنه به خطا بیفتی طالع بین و این حرفها كشكه چرا بااین تحصیلات به این چیزا اعتقاد داری
حسابدار بیچاره همین کارو کردم عزیزم. من خودمم اعتقاد ندارم. به اجبار یکی از دوستام رفتم وگرنه که...
تحصیلات نشون دهنده سطح فکری نیست. آدم ممکنه دکتری بخونه ولی هیچی حالیش نشه. ببین زود قضاوت میکنی ولی انتظار داری دیگران خودتو زود قضاوت نکن!
جمعه 30 تیر 1391 11:56 ق.ظ
سلام ..... ای بابا چرا جواب مردمو نمیدی ؟؟؟
این بود آرمانهای ما ؟؟؟
حسابدار بیچاره جوابِ چی آخه؟!
پنجشنبه 29 تیر 1391 12:05 ق.ظ
الاهی حمید جزه جیگر بزنه
حسابدار بیچاره اینو خوب اومدی
بالاخره یکی هم حرف دل ما رو زد
چهارشنبه 28 تیر 1391 11:40 ب.ظ
بهش اهمیت نده..بذا تماس بگیره تا خسته شه..اگه میخوای به هدفت برسی دیگه خرابش نکن دوباره..حیفم میاد اینقدر به خودت زجر دادی که دوباره سروکله حمید خان واشه تو زندگیت؟
حسابدار بیچاره همین کارم می کنم. من تصمیمو همون موقع گرفتم. روشم می ایستم. اون دیگه ارزش نداره که بخوام خودمو زجر بدم به خاطرش
مرسی عزیزم
چهارشنبه 28 تیر 1391 10:59 ب.ظ
خیلی دوس دارم کل ماجرا رو بدونم البته ببخشید ها
حسابدار بیچاره اختیار دارین دوست عزیز
صاحب اختیارین
چهارشنبه 28 تیر 1391 07:07 ق.ظ
سلام
ببخشید چند روزی نبودیم. بنده از همه حقایق و خصوصیت های شما آگاهی ندارم چون گزیده گو هستید. لذا طرح کلی نمی شود ارائه کرد.
فکر می کنم تماس حمید بخاطر حرفهای مینا بوده. ولش کن. می خواسته، احتمال ادامه بهره گیری از شما را بسنجد.(ببخشید رک گفتم)
حسابدار بیچاره نه خواهش میکنم
اتفاقا امروز فهمیدم واسه چی زنگ زده. بله بهتون حق میدم. من خیلی خلاصه میکنم. سعی می کنم توضیح بیشتری بدم از این به بعد
ممنون
سه شنبه 27 تیر 1391 09:32 ب.ظ
efa!
حسابدار بیچاره اِوا

عزیزم در مورد اون کامنت خصوصی ای که برام گذاشته بودی باید بگم که نه نمی تونم خوش بین باشم. حمید امتحاناشو پی داده ؛ همیشه هم مشروط شده. به نظرت می شه به این آدم خوش بین بود؟!
ممنون جواب اون یکی نظرتم سعی میکنم زودی بیام بهت بدم .فعلا یکم سرم شلوغه.ببخشیدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر