تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 68
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
منِ جدید!

صبح: رفتم دانشگاه. کلاس داشتم اما  نرفتم. جاش با مینا رفتیم تو محوطه دانشگاه نشستیمو حرف زدیم. حرفامون رسید به جایی که من از مینا خواستم به حمید زنگ بزنه که صداشو بشنوم.
اولش زیر بار نمی رفت ولی بالاخره قبول کرد. وشماره حمیدو گرفت. شروع کرد راجع به موضوعی که بهونش بود برای زنگ زدن صحبت کرد. با اینکه کلی بهش سفارش کردم خانم هزار تا گاف داد. اونقدر که تا قطع کرد کلی سرش داد زدم. حتی باهاش قهر کردم. اما بعدش که آروم شدم برای درست کردن حرفاش دوباره بهش زنگ زد. درستشم کرد. جالبه این دوباری که این دوتا با هم حرف میزدن حمید چه خوب خودشو نشون داد! خندم می گیره!! به باورهای خوبی که ازش داشتم. اون حرفایی زد که حتی بچه ها هم نمی گفتن.. چه احمقانه!! فکر میکرد من فراموشش کردمو بیخیالش شدم. آره بایدم یه همچین فکری می کرد... حتی وقتی مینا بهش گفت اولش که بهش زنگ زده من اونجا بودمو حرفاشون رو شنیدم و بعدش به خاطر حرفی که خودش به مینا جواب داده من گذاشتم و رفتم( برای این که ماست مالیش کنیم اینا رو ساختیم؛ با اینکه خودم خیلی اعصابم خورد بود نمیخواستم کشش بدم اما به خاطر درست کردن حرفای مینا تن به ابن کار دادم)حمید در عین پررویی به مینا گفت: همون موقعشم همینطور بود. زود قضاوت می کرد و همه دعواهامون به خاطر همین اخلاقش بود. اینجا از اون حرفا بودا. شاید من حمیدو زود قضاوت میکردم اما الان که به اینجا رسیدم فهمیدم اون قضاوتا واقعا درخورش بوده و قضاوت هایی که از سرِ دوست داشتن بود همش اشتباه بود.. همش!
خوبه که نمیتونه به خودم بگه وگرنه می دونستم چی جوابشو بدم. سگ چیه! یه حیوون. اما همین حیوونو اگه یه لقمه نون واسش بندازی یه عمر واست پارس میکنه اما آدم چی. البته از آدم منظورم حمیده نه کسه دیگه ای. سوءتفاهم نشه. به مینا گفتم از نظر من اون از سگ هم کمتره. سگ لااقل وفا داره ولی اون چی؟!
وقتی رسیدم خونه با تموم خستگیم رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و بهترین لباسمو پوشیدم.سیاهمو از تنم درآوردم. بعدشم با یه مانتو و شال رنگی راهی کلاس شدم. اولش که وارد شدم. همه جا خوردن!! از همه بیشتر استاد.. اما اصلا اهمیت ندادم. مابین کلاسم محسن بهم زنگ زد و اومد دنبالمو باهم رفتیم بیرون. وقتی داشتم از استاد اجازه می گرفتم که برم معلوم بود که خوشش نیومده اما مهم نبود. بعدا راجع به محسن توضیح میدم الان حوصله ندارم

میخوام بهش ثابت کنم که همه چی تموم شده. میخوام فکر نکنه مثه سابق براش میمیرم. ثابت میکنم. تصمیم گرفتم بخندمو شاد باشم حتی اگه تو دلم گریه کنم!
آخه ادمی که بعد از یه ماه فقط یه ماه فکر میکنه من بیخیال شدمو حالم خوبه آدمه!!! آدمی که حتی نمیدونه چند وقته از اون ماجرا میگذره آدمه؟! به خدا حیف من.

پی نوشت: میدونم که نصف حرفای الانم دروغ بودو هنوزم همون آدمه سابقم با همون عشق اما برای شروع این دروغا لازم بود. میخوام یه بارِ دیگه گول بخورم اما این بار از خودم نه از یه رهگذر..


من دلیل زندگیمو گُم کردم اما الان میخوام پیداش کنم. این بار یه دلیل که بهم نشون بده دلایل قبلی همش دروغ بودن و شاید هم هوس.یه دلیلِ محکم که کوه هم نتونه تکونش بده.


احساس یه مارِ زخم خورده رو پیدا کردم که تا زهرشو نریزه آروم نمیشه.
نمیتونم جلوشو بگیرم.. میذارم هر کاری میخواد بکنه که مبادا خودمو گاز بگیره!!




نوع مطلب : روزمرگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 تیر 1391
حسابدار بیچاره
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:33 ق.ظ
always i used to read smaller articles or reviews which as well
clear their motive, and that is also happening with this paragraph which I am reading
at this time.
پنجشنبه 29 تیر 1396 04:39 ق.ظ
Howdy! I know this is somewhat off-topic however I needed to ask.

Does managing a well-established website like yours
take a lot of work? I'm brand new to writing a blog
but I do write in my journal every day. I'd like to start a blog so I can share my experience and feelings online.
Please let me know if you have any ideas or tips for
new aspiring bloggers. Appreciate it!
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:32 ق.ظ
Great post however , I was wondering if you could write a litte more on this subject?
I'd be very grateful if you could elaborate a little
bit more. Many thanks!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:02 ق.ظ
Hey! This is my first visit to your blog! We are a team of volunteers and starting
a new initiative in a community in the same niche.

Your blog provided us useful information to work on. You have done a outstanding job!
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:34 ب.ظ
This post will assist the internet visitors for building up new weblog or even a blog from start to end.
پنجشنبه 29 تیر 1391 12:38 ق.ظ
سلام دوست عزیزم
نمیدونم چی بگم؟!
آخه تو که اینقدر داری به خودت زجر میدی که فراموشش کنی چرا دوباره تماس میگیری؟!
خب الان واسه همین داره تماس میگیره ..خودت راه را براش هموار میکنی..
اگه تصمیم داری تمومش کنی باید بیخیالش بشی..درسته کار سختیه ولی خودت اراده کردی..درسته؟
حسابدار بیچاره سلام گلم.
درست میگی اشتباه کردم اما همین اشتباه خیلی به نفعم بود. وقتی کامل توضیح دادم متوجه منظورم میشی. ایشالا از این به بعد بهتر می تونم زندگیمو مدیریت کنم و کار اشتباهی نکنم
سه شنبه 27 تیر 1391 12:53 ق.ظ


___________________
______________ ______________
__ سلام دوست عزیز ____ ma3ta.com ___
__ ______امیدوارم خوب باشید ________________
_____ وبلاگ امین و مهشید و خدای مهربون ___
___ جایی از جـنس امید و آرامش _________
________ با مطلبی فوق العاده زیبا ____
____ آپ شد__________________
حضور شما باعث دلگرمی ماست
_ __ شاد باشید همیشه __
_______________
__________
______
__



امیدوارم امید و آرامش واقعی رو توی وبلاگ ما تجربه کنید دوست خوبمون
صمیمانه حضورتون رو خوش آمد میگیم

www.ma3ta.com
حسابدار بیچاره باشد متشکریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر