تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 64
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این هم آخرین پست توی خونه ی خودمون:

دلم گرفته. چمدونم بستس، جلوی رومه...
می دونم سوار ماشین که بشم بغضم می ترکه!
امروز دلم خواست صورت دنیا رو محکم بگیرمو بهش بگم
آخه چرا روتو از من برگردوندی؟ چرا؟ مگه من چه هیزم تری بهت فروخته بودم؟
شدنی نیست! کاش لااقل این ذهنِ درگیرم دیگه ساکت میشد و یکم راحتم میذاشت.
وقتی به ساعت نگاه می کنم و می بینم که عقربه ها دارن تند تند راه میرن که زودتر
به 7 برسن نفسم می گیره. یه لحظه بیشتر اینجا بودن و نشستن کنار مادرم از همه چی قشنگ تره. اما همین که برمُ نذارم همین مادری که تا حالا واسم جون کَنده غصه هامو ببینه یه دنیا می ارزه.
حمید دلم ازت گرفته. اونقدر که حتی نمیدونم برای بخشیدنت از کجا باید شروع کنم! اصلا می تونم ببخشمت یا نه؟!
من نمی خوام مرور کنم که چی بینمون گذشت. اما جای زخمایی که رو بدنم کاشتی درد می کنه. این زخمان که تورو مرور می کنن. اما منِ ... هم چنان واسادم جلوشونُ می گم اسمِ مردِ منو آوردین نَیوُردینا! اگه حرفی ازش بزنین کلامون میره تو هم.
می دونی چیه؟! به نظرم این جوری بهتره. لااقل این باورِ شکست خورده ی من دوباره تو خودش نمیشکنه...
روم به دیفار نکنه یه وقت دلگیر بشیا!

پی نوشت: خوبه لااقل اونجا نت دارم وگرنه حتمی یه کاری دستِ خودم می دادم

دیگه داره دیرم میشه
یا حقـــ




نوع مطلب : روزمرگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 15 تیر 1391
حسابدار بیچاره