تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 102
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به قول شاعر: چه سخته گم بشیو ندونی بیراهه ی نرفته مسیر پیش روته!
چه سخته هرروز به سقوط فکر کنی اما آخرش برسی به یه صعود... اونم به اوج اورست!
یا چه سخته که هر روز یه نقشه بکشی که چطوری روز خوبی داشته باشی ولی شب که میخوای بخوابی ببینی اون روزم مثه هر روز گذشته و تو هیچ لذتی ازش نبردی! حتی اگه اون روز از بهترین روزای عمرت باشه!
سخته تو لحظه زندگی کنی اما هر لحظه کابوس گذشته رو ببینی! سخته کنار همه ی آرزوهای خوبی که داری یه وحشت ول کنت نباشه و همش فکر کنی که قراره همه ی آرزوهاتو از دست بدی...
سخته که دلت گیر باشه اما عقل از سرِ دلت پریده باشه و دیگه نخوای......................
تو روزای سختی گرفتار شدم... روزایی که هر لحظشو به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم اما از همه چی میترسم.. حتی از خوب بودن اوضاع... خنده داره که آدم از خوبیها بترسه اما من درگیرِ یه ترس احمقانم که میدونم تا کار خودشو نکنه از دلم نمیره بیرون..
سروته حرفامو بگیری یه جمله ی درست و حسابی ازش در نمیاد.. انگار مسخ شدم.. مسخِ یه احساسِ کشنده.. یه احساسی که هرکسی حداقل یه بار تجربش میکنه. اما وای به حالِ اونی که به اشتباه تجربش کنه! مثه من که رفتم تو ورود ممنوع...
بگذریم. الان وقتش نیست که خودمو محاکمه کنم. فرصت لازمه شاید اندازه ی یه عمر که گذشت یا عمری که میخواد بگذره... البته اگه به گذشتن برسه..
پُستای نیمه کارم روز به روز بیشتر میشه اما یه چیزی باعث شد امشب بنویسمو تا آخرشم پیش برم... اونم خبری بود که وقتی درِ خونه رو باز کردم توی تلویزیون شاهدش بودم... تصادف.... خون... مرگ....
تصورِ مرگِ یه عزیز... اونم اونجوری منو تا حدِ مرگ میکشه!
اگه باهاش روبه رو بشم بی برو برگرد تموم میکنم... حتی نمیتونم بگم خدا بهشون صبر بده! مگه ممکنه جیگرگوشتو پرپر شده ببینی بعدش بگی میگذره! عُمرا بتونم من یکی...
من هنوز تو این دنیا نفس میکشم و اون همه دخترِ جوون همسن و سال خودم رفتن زیرِ یه خروار خاک... یه آه بلند.........
پس منم میتونستم جای یکی از اونا باشم... مرگ بیخِ گوشمه... اما امان از دنیا پرستی........
خدایا ببخش که با اینکه میدونم آخرش جام یه گوشه تو یه قبرستونه اما بازم دارم بخاطر دنیا و بازیاش سرت داد میزنم! چه ناشکرم من!
خدایا بیامرزمون. همیییییییییییییییییییییییییییییییییییییین!!!!!!!!!!!!!!!


+ تو یه حجمِ سرد که بذارنت تازه میفهمی کی بودیو چه کردی!
+ دلم یکم آشتی میخواد... آشتی با خودم!
+ تا حالا کسی توجه کرده روزای خوب چه زود میگذرن اما روزای بد تا جونتو نگیرن ول کن نیست!
+ یه روزِ خوب مثه امروز که به آرزوت میرسیو طرف میره دانشگاه زرت میگذره.... چه خوبه که مثه اولین روزِ مدرسه ی یه کلاس اولی استرس بگیری ولی مطمئن باشی که بچت به هیچ جا نمیرسه!!! خوب که نه عالیه

+ نمیدونستم که میشه با تمامِ زحمتها و سختی هایی که به گردن داری بازم احساسِ پرواز داشته باشی.. اونم تو ارتفاع 300هزار پایی.. یه جایی نزدیکای خدا!
+ هر باری به دوشت باشه بهتره تا بارِ نارفیقی! آخه من با این همه بی معرفتیِ خودم چیکار کنم آخه؟!!!! :( باید طی یه مرخصی چند روزه که تو خواب خواهم گرفت کوله بارمو  ببندمو برم با کلی دوست و آشنا که بهشون قول دادم ببینمشون، ملاقات کنم البته تو خواب!!!!
+ همه چیزت خراب باشه خیالی نیست ولی وای به حالت اگه موبایلت بره تعمیر... فکر کنم یه یه ماهی میشه که در انتظارم از اون اورژانس بزنه بیرون.. موبایلمو میگم دیگه!!! خُوب مُردم از خجالتِ گوشکوبی که دستمه!
+ راستی مرسی که وقتی بهت گفتم مُردم از خواب؛ گفتی دور از جون! جدی جدی واسه اینجور حرفا دلم ضعف میره حتی اگه صد سال یه بار بشنوم!




نوع مطلب : روزمرگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1 آبان 1391
حسابدار بیچاره
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:01 ق.ظ
I have read so many content about the blogger lovers but this post is genuinely a pleasant post, keep it up.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:56 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could
add to my blog that automatically tweet my newest twitter
updates. I've been looking for a plug-in like
this for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:02 ق.ظ
Nice blog here! Also your website lots up fast!

What host are you using? Can I am getting your associate hyperlink to your host?
I desire my website loaded up as quickly as yours
lol
یکشنبه 13 فروردین 1396 04:43 ب.ظ
This design is steller! You definitely know how to keep a reader amused.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Excellent job.

I really loved what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
دوشنبه 1 آبان 1391 02:03 ب.ظ
سلام..
باهات موافقم..حتی نمیتونیم بگیم خدا صبرشون بده..خیلی سخته خیلی..
حسابدار بیچاره سلام عزیزم
واقعا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر