تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 98
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یه رفعِ خستگیِ مختصر، روزِ بعد میرسه... بی اینکه حتی فرصت کرده باشم یه سری به خودم زده باشم! این خلوتِ با خودِ چقدر سخت شده! همش باید دنبالش بگردی... با اینکه همیشه من و خودش تنهاییم اما بازم نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم! دلم براش تنگ شده... حتما اونم دلتنگ شده!! حتما اونم دلش میخواد حرفاشو بزنه.. از بس براش وقت نذاشتم حتما خیلی دلخور شده از دستم!! اما خودش میدونه اوضامو. خودش میدونه که منم این قرارهای دونفره ی منو خودمو !!! دوست دارم اما...... چه کنم؟!
انگار
پاییز قبل از اینکه بیاد احساسِ کِرختُ خُشکشو میاره! حال و هواش متفاوته.. با همه ی فصلا! دوسش دارم اما ته تهش ازش دلخورم.. انگاری این فصل حرفمو نمی فهمه.. دلم میخواد یکی بزنم زیرِ گوشش که اینقدر بد قلقی نکنه.. آخه فصل هم اینقدر زبون نفهم؟! به قولِ شاعر پاییز که می آید شاعرتر میشوم.. اما در کل هواش دلمو میگیره.. خفم میکنه... کمتر حوصلم میشه به کارای ظریفی برسم که تا سرحدِ مرگ دوسشون داشتم.. همه چی مثه دستام یخ میکنه... راستی اصلا چرا دستای من همیشه یخ کردن؟! جوری که  همه تعجب میکنن! انگار دستام دارن سرمای دلمو نشون میدن..
امروز بینِ حرف دوستام رسیدم که داشتن با هم میگفتن: امروز تازه خوبه!! روزای دیگه باید ببینیش! اونا داشتن راجع به من حرف می زدن.. آره راست میگفتن خیلی بد شدم... اصلا اخلاق ندارم. یه جوری شدم که خودمم نمیدونم چه خبره! تعادل ندارم. برخلاف گذشته بیشتر عصبانی میشمو کلا حرف خوب نمیزنم. نمیدونم چرا دقُ دلیمو سرِ بقیه خالی میکنم. این کارِ لعنتی اعصاب نذاشته واسم.. اگرچه خودمم از بودن با آدمایی که حرفشون فقط شوهرمو دوست پسرمو اون پسره این پسرس لذت نمیبرم و فقط تو بحثاشون شنوندمو غرقِ دنیای خودمم و فقط وقتی حرفی میزنم که صدامو دربیارن یا با عجله و عصبانیت داد بزنم که بِجُمبین دیگه...
به قولِ خواهرم شدم مثه مردا که خرجِ یه خونواده رو میدن و اعصاب ندارن باهاشون حرف بزنی!! کنترلی رو رفتارم ندارم و ترجیح میدم تنها باشم ولی هرچی از هرکی بیشتر فاصله میگیرم بیشتر بهم نزدیک میشه.. نسیم امروز بهم میگه هرچی من روز به روز خوشگل تر میشم تو بدتر!!!!!!!!! دختر چرا یکم به خودت نمیرسی خوب!!!!!!!!!! بعد از فوتِ داییت ( تو اون ماجرا به همه گفتم داییم فوت کرده، البته همونی رو گفتم که چند سال پیش فوت کرده بود؛ دور از جون بقیه) عوض شدی! یعنی اینقدر بهش وابسته بودی؟ میخندمو هیچی جواب نمیدم... برای جبرانِ تمامِ بداخلاقیام شب بهش  sms میدم بابت رفتاری که ناخواسته و ندونسته ناراحتت کرده معذرت میخوام... و اونقدر خوب جوابمو میده که انگار نه انگار همونی بود که صبح اون حرفو زده بودُ گفت : تو خیلی هم خوبی!!!!!!!!!! و حرفایی زد که نشون بده میتونم روش حساب کنمو دردِ دلمو بهش بگم اما....
نسیم کلا دخترِ مهربونیه و همیشه با کلماتِ محبت آمیزی که من اصلا نمی پسندم حرف میزنه( البته قدیما خیلی دوست داشتم ولی گذشته ی تلخی که پشت سر گذاشتم باعث شد از عزیزمو جونمو فدات بشمو قربونت برم بیزار بشم!!!!!!!!!!!)
این روزایی که داره میگذره و منو دنبالِ خودش میکشونه... هیچ خبری نیست بجز آرامشی که تهِ دلم رخنه کرده... بجز انتظار نه چندان سوزناکی که با این حساب تا آخر زندگیم تنهام نمیذاره.... بجز ارتباطاتی هرچند کم اما ناب، خاطرانگیز..... اما هم چنان چیزی به جز تنهایی با من نیست...
همه ی اینا کنار بازگشایی دانشگاه و شروعِ کلاسِ درس خوبه... چون دوباره افتادم روی روال... البته روالی که برای من رواله و واسه دیگران که یه جورایی غیرقابل تحمله!!!!!!!! اینکه ناچار باشی از سر کلاس بری سرِ کار، و بعدش با تمامِ خستگیت بری خونه که مثلا استراحت کنی که اونم یه جوری که در ادامه خواهم گفت بر باد بره!!!!!!!!!
اما من عاشق این احوالاتم! چرا؟ چون اینجوری حسِ خوشبختی دارم.. واییییییییییییییییییییییییی... چه حسِ خوبیه که بدونی با تمامِ غم و غصه ها و همه ی واقعیتای تلخی که وجود داره میتونی بازم  بخندی و تو دلت یواشکی ذوق کنی و دلت نخواد هیشکی این حستو بفهمه که مبادا چشم بزنه هرچی که ساختی واسه خودت حتی اگه بی پایه و اساس باشه....
پاییز منو یادِ سختیا میندازه، سختیای زندگیم که تو این بُرهه بیشتر و بزرگتر و پررنگتر میشد...اما سختیایی که میدونستم میگذره. میدونستم سرانجامی داره به اسمِ زمستون که این زمستون همیشه یه پس زمینه بود برای آغاز و خیلی جملاتِ مبهمِ دیگه ای که نمیخوام بازگو کنم و ترجیح میدم همچنان سکرت بمونه تا یه روز بی هیچ ترسی فریادشون بزنم............


+ تازگیا فهمیدم خیلی حسودم... البته نه تو چیزایی که خیلیا حسادت میکنن... نه، اصلا... یه جایی که هیچ خری ( البته دور از حضور شما) حسادت نمیکنه!!!!!!!!!!!!!!!!! اما دارم روی خودم کار میکنم؛ که این حسادتو به رقابت تقلیل کنم! حتما طی توضیحاتِ بعدی روشن میشه...

+ از دوشنبه تا حالا دارم مینویسم... بالاخره روزِ جمعه تموم شد.. ماشالا سرعت!!!!!!!!!!!




نوع مطلب : روزمرگی، خود نویس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 10 مهر 1391
حسابدار بیچاره
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:10 ب.ظ
I've learn several excellent stuff here. Definitely
value bookmarking for revisiting. I surprise how much effort you set to create this
kind of fantastic informative website.
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:47 ق.ظ
I enjoy reading through a post that will make people think.

Also, thank you for permitting me to comment!
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:21 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wanted to
say that I have truly enjoyed surfing around your blog posts.
In any case I'll be subscribing to your feed and I hope you write again very soon!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:34 ق.ظ
Do you have a spam problem on this site; I also am a blogger, and
I was wanting to know your situation; we have created
some nice practices and we are looking to trade methods with
others, please shoot me an e-mail if interested.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:45 ق.ظ
You're so interesting! I don't suppose I've read a single thing like this
before. So good to discover someone with some unique thoughts on this issue.
Seriously.. many thanks for starting this up. This website is
something that is required on the web, someone with some originality!
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:10 ب.ظ
Good day! I know this is kind of off topic but I was wondering which blog platform
are you using for this site? I'm getting sick and
tired of Wordpress because I've had problems with hackers and I'm looking at alternatives
for another platform. I would be awesome if you could point me in the direction of
a good platform.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:59 ب.ظ
When someone writes an paragraph he/she keeps
the image of a user in his/her brain that how a user can know it.

Thus that's why this piece of writing is perfect.
Thanks!
جمعه 11 فروردین 1396 02:26 ب.ظ
Today, I went to the beach front with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell
to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and
it pinched her ear. She never wants to go back! LoL I know
this is entirely off topic but I had to tell someone!
پنجشنبه 20 مهر 1391 01:41 ب.ظ
چون اسرار آمیزه میدوستمش!
حسابدار بیچاره جالبه!
دوشنبه 17 مهر 1391 07:33 ب.ظ
سلام خانومی
کم پیدایی؟
این پستیه خورده متفاوت بود..
حسابدار بیچاره سلام عزیزم
آره بخدا خودمم میدونم
ایشالا جبران میکنم
حالا تفاوتش بد بود یا خوب؟!
دوشنبه 17 مهر 1391 02:55 ب.ظ
سلام چطوری؟؟

چند وقته نیستی؟؟

منتظرتم آپ کردم
حسابدار بیچاره سلام عزیزم مرسی
وای چی بگم!!! هستم ولی سرم شلوغه.. ببخشید
زودی میام پیشت
شنبه 15 مهر 1391 12:40 ب.ظ
سلام
پاییز که پاییزه ولی انشاء الله پاییز عمرت و سلامت جسم و روانت نباشد.
حسابدار بیچاره سلام
ممنون
ان شا ءا...
جمعه 14 مهر 1391 07:45 ب.ظ
vali payiz kheyli fasle khoobie haaa!makhsoosan mehr!
khoobe k ehsase khoshbakhti mikoni.kash hamishe haminjoori bashe
حسابدار بیچاره آره عزیزم. اما عموما دانش آموزا از این ماه بدشون میاد. چطوری تو دوسش داری؟!!
مرسی عزیزم. هم چنین[بوسه]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر