تبلیغات
خدایا با توام حواست کجاست؟ - 91
 
خدایا با توام حواست کجاست؟
درباره وبلاگ


من منم برای خودم همین کافیه اما برای شما که کافی نیست پس باید بدونید وارد زندگیه چه کسی شدید،چون از این به بعد این صفحه تنها یه صفحه عادی نیست،قراره بشه من و همه زندگی من،خاطراتم، عقایدم، و هر موضوع روزی که توجه منو جلب کنه
**********************************
نظر دهی توی وبلاگ من آزاده چون دوست دارم هر کسی هر نظری داره راحت بگه حتی اگر برخلاف من باشه که در اون صورت چنانچه دفاعی از خودم داشته باشم جواب میدم. وهمینطور هر حرفی نشون دهندۀ شخصیت و افکار یه آدمه هرچند توی دنیای مجازی باشه ولی بهتره طوری حرف زده بشه که در چهارچوب موازین اخلاقی باشه و حرمت ها حفظ بشه
*********************************
جواب نظرِ هر کسی همین جا داده میشه. پس بی زحمت دوباره یه سر بزنید
*********************************
گاهی مطالبی رو رمزدار منتشر می کنم که رمز اونها یا اسم وبلاگمه یعنی godforme یا چیز دیگه ای که اگه خودم بخوام براتون ارسال می کنم پس درخواست گرفتن رمز رو نکنید
*********************************

مدیر وبلاگ : حسابدار بیچاره
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تمامِ دیشبی که تا صبح پلک نزدم داشتم به روزای تلخی فکر میکردم که گذروندم! به اشکایی که ریختم؛ به ضجه هایی که زدم؛ به خودم؛ به حمید؛ به سمیه؛ به آینده! نمیدونم چرا عجولم.. دوسه پست پیش داشتم از خدا گلایه میکردم که چوبت صدا نداره، خدایا ببخش؛ خودت که منو میشناسی اگه فقط یه هفته فقط یه هفته صبر کرده بودم الان خدارو از خودم دلگیر نکرده بودم!
هرکی ندونه شماها که منو خوندین میدونین چه خبر بوده. اصلا کسی هم که ندونه خودم که یادم نرفته چی شدو چی کشیدم.. وای به من! وای که من چی سرِخودم آوُردم با فکرای اشتباهم!
دلم میخواد بگذره همه چی؛ نه نه. بیشتر دلم میخواد برگردم به عقب و ترمیم کنم. خودمو گذشتمو! و از همه مهمتر روحِ خستمو...
با خودم گفتمو گفتم. حرف زدم؛ داد زدم. گریه کردم.
تو با من فرق داری. خییییییییییییلیییییییییییییی.. ما نمیتونیم با هم باشیم.. همیـــــــــن.. حرف اولو آخرم اینه بکش کنار

 دیشب که داشتم پستِ چرک نویسِ 5شنبه رو کامل میکردم تا تاییدش کردم دیدم گوشیم روشن شد.. برداشتمش؛ حمید بود که نوشته بود بیداری؟ گذاشتم یه ربع ساعتی بگذره نوشتم آره...

+ تصمیم مهمی گرفتم از همون روزِ اول که حمید sms داد. بی برو برگرد انجامش میدم بدونِ اینکه به گذشتم فکر کنم. به قولی گفتنی  آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب... من دیگه اون آدمِ سابق نیستم.. با اینکه هنوزم عاشقانه و احمقانه دوسش دارم اما گذشته دیگه گذشته...
+ باید برم سرِ کار؛ وقت کردم اونجا مینویسم.




نوع مطلب : روزمرگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 شهریور 1391
حسابدار بیچاره
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:42 ق.ظ
Hello, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Opera, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, great blog!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 07:36 ب.ظ
Nice replies in return of this question with firm arguments and explaining all about that.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:57 ق.ظ
Hi, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Opera, it looks fine but when opening in Internet Explorer,
it has some overlapping. I just wanted to give you a quick heads up!
Other then that, very good blog!
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:40 ق.ظ
Today, I went to the beach front with my children. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed
the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched
her ear. She never wants to go back! LoL I know this is entirely off topic but
I had to tell someone!
جمعه 25 فروردین 1396 06:28 ق.ظ
Great site. A lot of useful info here. I'm sending it
to some pals ans additionally sharing in delicious.

And naturally, thank you on your effort!
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:04 ب.ظ
Hello, There's no doubt that your web site may
be having web browser compatibility issues. Whenever I take a
look at your web site in Safari, it looks fine however, when opening in IE, it's got some overlapping issues.
I just wanted to provide you with a quick heads up! Other than that, great blog!
یکشنبه 26 شهریور 1391 03:29 ب.ظ
باورکن اگه یه فرصت دوباره بهمون بدن که از اول شروع کنیم دوباره همون اشتباهات وخطاهای قبل را تکرار میکنیم..این خصلت آدمیزاد هستش!
حسابدار بیچاره چی بگم!
میدونی رها بعضی از اشتباها رو آدم دوست داره هزار بار تکرار کنه. مثه عشق. اما کاش اشتباهِ من عشق ممنوعه نبود...
یکشنبه 26 شهریور 1391 09:53 ق.ظ
سلام
پست قبلی خیلی جالب بود. آفرین. خوشحالمون کردی. ارشد هم قبول شدی. تبریک می گم. شیرینی را کی می خوریم؟ آره مانند شیرین آبجی شما به ما خواهد رسید. یک دلخوری کوچولویی داشتم ولی ممکنه ناراحت کنه. پس بی خیال.
حسابدار بیچاره سلام از ماست
من کجا ارشد کجا!! جونِ خودم کلی راه دارم هنوز. اگه از اون جنبه میگین حرفیه واسه خودش. والا خواهرمم که فعلا درگیره کارشه و فک نکنم به این زودیا کاری بکنه اما اگه اتفاقی افتاد حتما خبرتون میکنم
دلخوری بابت چی؟ حرفی زدم این بنده ی حقیر؟ ناراحت نمیشم. راحت باشین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر